گم ترین خیابان بوسه خواهد زد
پشت پلک های خودت خواهی خوابید
یا شاید روی شانه های مردی
که فردا
نجابت چشمانت را پک خواهد زد
**********************
دریا هم موجیست
گاه برای گوشواره هایم مروارید می آورد
گاه آخرین تنگ شکسته را تقصیر من می گذارد
می خواهم مثل تو باشم
تورم بزند
انگشترم را لای شن ها
برای کسی بگذارد
که پنجه هایش
بوی حنای گیسویش را داشته باشد
************************
و چشمانی پر از شکرانه تر داشتی آن روز
قدمهایت برای چشمهای من سبک بودند
قدمهایی که با پای دلت برداشتی آن روز
دلیل هرزگی های نگاهت خوب یادم نیست
گمانم خاطری از من مکدر داشتی آن روز
به سمت باورت پر می کشید اما دلی دیگر
و باور کن که در ذهنت کبوتر داشتی آن روز
سکوت از کول چشمان تو با تردید بالا رفت
و افتاد آخرین چیزی که باور داشتی آن روز
یاالله نگفته آمد و در زد و رفت
گفتم که منم شبیه تو مجنونم
دیوانه شد و به سیم آخر زد و رفت
***********************
دروغ نیست که دوست دارمت
و روی هر دو چشم می گذارمت
ببین که بوی تسبیت برای ماست
بعید نیست که تا خدا بیارمت
*******************
تا تو باشی که به ما تهمت بیجا نزنی
حرفی از زخم دل و بوسه عذرا نزنی
رفتی از یاد من و یاد تو باشد که دگر
حرفی از پاکی یوسف به زلیخا نزنی
تا تو باشی که در آن خاک اهورای بهشت
حرفی از وسوسه آدم م حوا نزنی
زخم دل کهنه شد و وقت مداوایش نیست
تا تو باشی که خودت را به تماشا نزنی
**************************
با پرو بال تو پرواز پریدن دارد
نرگس ناز دو چشمان تو دیدن دارد
می برد بی تو مگر راه به جایی دل من؟
با قدمهای تو آغاز رسیدن دارد
********************
شاید بغض بیست و یک سالگی ام
برای تو ببارد
نمی دانم چند زمستان را پشت سر گذاشته ام
اما
نمیدانم
مادرم
مرا اسفند به دنیا آورد یا
من اسفند را
کسی که بخواهد
دست هایت را وبال گردنش کنی
پنجه هایت هنوز
بوی حنایی گیسویی را دارد که...
برنگرد
کنار جاده ای که
هنوز قول نداده زیرش می زند و
راه را برای چشمهای تو سد می کند
رازت را دروغ گفته بودی و
جاده حق السکوت داده بود
تا
راست راستی
گروگان چشم هایش بمانی
******************
تو چشامو دوست نداری می دونم
غزلامو دوست نداری می دونم
گل گلدونتم اما به خدا
ریشه هامو دوست نداری می دونم
************************
دل که نه زابه را شده
چشم که نه مبتلا شده
گمون کنم تازگیا
شلوارشون دو تا شده
***************
دار و ندارمو بده
شعر و شعارمو بده
بخشیدمش هر چی که بود
دارا انارمو بده
*********
مصرع اول از آقای "مجید مهابادی"
"غزل"
"هر چه کردم غزلم حافظ شیراز نشد"
و کسی مثل تو با کوک دلم ساز نشد
تو همانی که نیفتاده ای از چشم ولی
مشت چشمان تو پیش دل من باز نشد
چه کسی گفت که پروانه پری دارد نه
منم آن پیله که از دور تنت باز نشد
***********************
مصرع اول از آقای "مجید مهابادی"
"خوابیدم شاید یه بار تو خواب من پا بذاری"
خودت و یه بار به جای من شیدا بذاری
بشکنی دوباره تصویر دروغین من و
آینه ها رو پشت هیبت نقابا بذاری
کی به جز من تو رو رویای شبونه اش می کنه؟
اگه صد باره دیگه پات و تو به دنیا بذاری
جای پاهای کسی تو خواب چشمامه و من
ترسم از اینه تو خوابم منو تنها بذاری
************************
برای گرگ نگاهت همیشه دامن داشت
همان که گرگ نگاهش به چاه مامن داشت
نشسته بود و به فکرش رسید گندم سیب
و توی فکر پلیدش شمایل زن داشت
اگرچه زخم دلش را ستاره می بستند
به قدر نعره چشمان ماه دشمن داشت
نبود پونه و ماری در آستینش داشت
نبود عاشق و تصمیم دل شکستن داشت
***************************
پپسر می شود بدون توهم روزگار نه
شک میکنی میانه روز قرار نه
کوک است همیشه ساعتمان راس عاشقی
افتاده اند عقربه هایش ز کار نه
این بار مثل دفعه های گذشته است قهرمان؟
شاخه گلی به حرمت آشتی یار نه؟
اصلا که گفته تویی بخت دستهام؟
کولی شدند خودشان این خطوط تار نه؟
**************************
تو دوباره گریه کردی از توی چشات می خونم
تو باید با من بمونی من به چشمات مدیونم
چیه دردت؟ چیه غصه ات؟ بگو من سنگ صبورم
منم این ورا می شینم اما از تو خیلی دورم
تو باید آروم بگیری دنیا اینجور نمی مونه
قسمته دیگه لجوجه هر چی که بگه همونه
چه شباهت عجیبی ما دو تامون آس و پاسیم
ما دوتا به جز خدامون کسی و نمی شناسیم
تو به من بگو ببینم چند تا آسمون و دیدی؟
تا حالا اصن به روی ماه گلدونا رسیدی؟
ببینم شنیدی اینجا درد شاعرا زیاده؟
اسب و شاهزاده ندارن بیوفاین و پیاده؟
کوله بارت و ببینم کیه که عکسشو داری؟
امانت گذاشته اونو یا داده به یادگاری؟
چشاش و ببین چه ماهه عسلی که نیست سیاهه
از توی نگاش می خونم خیلی وقته چشم براهه
می گی اسمش و بدونم یا واسش یه شعر بخونم
این شبیه من نیست اما انگار اسمش و می دونم
********************************
تو را زخمه ساز تقدیر کرد
خودش تازه ماند و تو را پیر کرد
چه چیزی مگر داشت چشمان او؟
که توی گلوی دلت گیر کرد
****************
رفیق نیمه را نباش با بدی آشنا نباش
بمون و باورم بکن از همه بهترم بکن
بمون تا من نگاهتو خنده قاه قاهتو
تو خاطرم زنده کنم عشقتو پاینده کنم
چشمای تو چه بی حیاس عشق مال بچه گربه هاس
مهربونی کار منه محبت آزار منه
اگه گل صداقتم دروغ تو خار منه
بمون همیشه تا ابد خوبی هامو نکن تو بد
عشق با هوس فرق میکنه هوس می ره عشق می مونه
واسه خودم منو بخواه زندگیمو نکن تباه
دوست سر کاری نباش حرف می زنی بمون به پاش
از غصه هات برام بگو حاجت داری یا آرزو؟
غصه هات و بده به باد دلم شادی هات و می خواد
فرشته باش روی زمین دوسست دارم فقط همین
گلهای روی دامنت را دوست دارند
این شهر این دیوانه ها را از تو دارد
دیوانه ها رقصیدنت را دوست دارند
گل کن درون چشم های خیس گلدانم
این بی صدا روییدنت را دوست دارتد
گل مظهر زیباییش را از تو دارد
پروانه ها بوییدنت را دوست دارند
کبری من هر جا که باشی بچه هامان
تصمیم عاشق بودنت را دوست دارند
"سکوت"
سکوت ولوله ات را به خاطرم آورد
نبود حوصله ات را به خاطرم آورد
نگاه خسته به پیشانی پرستو ها
مسیر چلچله ات را به خاطرم آورد
زنی که پنجره ها را غبار می روبید
دوباره فاصله ات را به خاطرم آورد
کدام جاده مسیر تو را تماشا کرد
و پای آبله ات را به خاطرم آورد؟
"تقدیم به برادرانی که ستاره ها تنها زیر پلکهای مهتابی آنان تاول می زنند"
"سیم خار دار"
سیم خاردار کشیده اند
محدوده چشم های زیر خاکی ات را
با همین چشمها که زیر پلکهایم جاگذاشتی
دیدم همه تاولها را
وقتی
به جایشان ترکیدی و
کویر سوخته بدنت را
نشان ستاره چشم هایم دادی
چشم هایم که نه
"چشم هایت"
همان دو ستاره که زیرپلکهایم
دارند تاول می زنند
گلوله گلوله اشک خاکستر شدنت را
به دامنم می ریزم
اصلا
چشم برای چه می خواهی؟
وقتی به تخت چسبیده ای و
ضجه هایت را نمی شنوند
بلند شو
بر زمینم بکوب
بازگیر امانتی ات را
سنگرت را
تسبیحت را
بلند شو و باز گیر چشم هایت را
"خانه بخت"
چشم هایم را
برایت سرمه کشیدندو
لباسی که بر تنم ضجه می زد
وگوشواره های یادگاری مادرت
دو تا خانه آنطرف تر
خانه بختی که زمستانها
سقفش چکه می کرد
کل کشیدندو...
"عقده هایم"
عقده هایم را
پشت قاب عکس تو جاسازی کرده ام
تا شاید با شکستنش
نسل سومی ها
پایشان را از روی مین بردارند
"دل"
دل داری غرغر میکنی
داری تظاهر می کنی
نقاب و بردار اگه نه
نونمو آجر می کنی
************
دل روی حرفش پا گذاشت
پاشو رو گفته ها گذاشت
باز تو رو دید و دستامو
دوباره تو حنا گذاشت
**************
آمد و مرا به چشم یک همدم دید
پشت دل عاشق مرا هم خم دید
گفتم نکند دلش پری می خواهد
او ماند مرا به چشم یک آدم دید
*********************
"فال"
فالی درون قهوه فنجان ترک خورد
مرد آمد و یک سفره بی نان ترک خورد
زن چادرش را روی سر سر داد و خندید
پشت نگاهش هیبت باران ترک خورد
زن رخت های کهنه اش را باز پوشید
گلهای روی دامن گلدان ترک خورد
زن رفت تا رویا ببافد مرد اما زود
با واقعیت های بی پایان ترک خورد
**********************
نفرین به شبی که بعد تو سر کردم
رفتی و نگاه جاده را تر کردم
تردید گناه و چاک پیراهن بود
شکم به یقین رسید و باور کردم
روزی که به حیله تو سیبم دادند
زورم به خدا رسید و محشر کردم
*********************
"پونه"
قصه ما قصه پونه و ماره
غزلامون از بدی روزگاره
من همیشه سبز سبزم در خونت
مگه نشنیدی شدم دیگه دیوونت؟
اما تو برات مهم نیست بوی پونه
اعتنایی تو نداری به نگاه عاشقونه
مار خوش خال و خط من پونه می ره
می ره از کنار لونت تا چشات آروم بگیره
مهمون ناخونده بودم که نگفتی بیا خونه؟
باشه انا تو نگفتی چیه جرم عشق پونه
سیبی که نصف شده با انتظار من
حالا که مثل جن زده هایم بدون تو
فهمیده ام که تو هستی قرارمن
دارم به این فکر می کنم امشب که بعد از این
سر می شود بدون تو هم روزگار من؟
دیگر به التماس آینه افتادنم خطاست
وقتی درون چشم های تو باشد غبار من
گفتی که کوه به کوه نمی رسد و ...قانعم عزیز
افتاده است به چشم های شما کار من
بگذار تمام کوچه حسودی کنند نه
دق می کنند که تو باشی کنار من